؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از کسی که دلش گرفته............

نپرسید: چرا؟!..................

ادمها وقتی نمی توانند "دلیل ناراحتیشان " را بیان کنند....

دلشان میگیرد...!!

 

 

.....

جایی همان حوالی

در حدود دلتنگی تو

خیمه زده ام

گوش کن

باد برای چشم های غمگین ات

آواز کوچ مرا میخواند

 

ادعای عاشقی

کوچه ای محل رد شدن روزانه پسری جوان بود. روزی دختری زیبا روی از آن کوچه عبور می کرد .
پسر دلش با دیدن آن دلبر، دوام نیاورد و دنبال دختر به راه افتاد. دختر متوجه پسر شد و پرسید : چه میخواهی؟
 پسر با صدایی لرزان جواب داد : عاشق تو گشته ام و دلباخته ات شده ام . دختر گفت : گمان نکنم آیین دلدادگی آموخته باشی. فردای روز نیز پسر در همان گذر منتظر دختر بود و به محض دیدنش جلو آمد.
دختر گفت باز که آمدی. پسر اظهار عشق کرد. دختر زیبا گفت من در چشمهایت رسم عاشقی نمی بینم. شاید خواهان جمال و زیبایی صورتم شده ای . پسر بر عشق اصرار کرد . دختر گفت : به هر حال فردا روز امتحان عاشقی است شاید ورق برگردد. این را گفت و رفت. پسر شب را در فکر امتحان به سر برد. که آزمایش چیست و نتیجه چه خواهد شد.
صبح فردا دختر، با جلوه ای زیباتر از روزهای قبل آمده بود. پسر جوان دوباره پشت سر دختر زیبا به راه افتاد. دختر گفت ای پسر تو که اینگونه شیفته من شده ای اگر خواهر زیبا و دلربای مرا می دیدی چه میکردی؟!!
خواهرم بسیار لطیف تر و در این شهر، زیبا روی ترین است و خیلی ها شیفته او شده اند. امروز خواهر پری چهره ام را با خود آورده ام و الان پشت سر تو ایستاده. پسر بی درنگ به عقب برگشت!!! ولی …. ولی خبری از خواهر فرشته خوی دختر نبود ، که نبود.
پسر گفت: این را که دروغ گفتی ؛ امتحانت را بگو چیست؟ دختر تبسمی کرد و گفت: ورقه ها را جمع کردند؛ امتحان تمام شد. برو راه خود گیر. روز اول گفتم که از چشم هایت مشق عاشقی نمی خوانم. تو عاشق نیستی. تو خواهان صورت های زیبایی. اگر عاشق بودی وقتی معشوق روبروی تو ایستاده ، برای دیدن صورتی زیبا به عقب بر نمی گشتی. چرا که هنگام وصال ، محب از محبوب و عاشق از معشوق روی برنمی گرداند، حتی برای لحظه ای!!!!
دختر اینها را گفت و ناپدید شد. پسر کمی اندیشه کرد ، آهی سرد کشید و گفت: به خاطر امتحانی که در آن رد شدم ، دیگر از این کوچه رد نخواهم شد. اما ……
اما آنانکه ادعای عشق خدایی میکنند ولی حواسشان همیشه به غیر خداست، چه موقع و چگونه امتحان خواهند شد؟
 نکند ورقه ها را پخش کرده اند و امتحان شروع شده است؟؟!! ………..

 

 

 

 

 

 

 

خاطره تو

ميگويند باران كه ميزند بوي
" خاك "
بلند ميشود
اما اينجا وقتي باران ميزند بوي
" خاطره ها " بلند ميشود

نگاره: ‏ميگويند باران كه ميزند بوي
" خاك "
بلند ميشود
 اما اينجا وقتي باران ميزند بوي
" خاطره ها " بلند ميشود‏

لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم
تا بفهمی و بدانی چقدر جایت خالیست
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد
لمس کن نوشته هایی را که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است
لمس کن لحظه هایم را
تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم
لمس کن این با تو نبودن ها
را لمس کن..........!!

تا نباشد

دلت که تــنگِ یک نفــر باشــد
خودِ خـدا هـــم بیـاید و لحظه ای فرامــوش کنی
فایده ندارد
تو دلت تنگ است
دلت برای همان یک نفر تنگ است
تا نیــاید
...
تا نبـاشد
هیــچ چــیز درســت نمی شود.....!
نگاره: farjad‏

 

وقتی صدای ثپش قلبت رو شنیدم با خودم گفتم دیگه تنهاییم تموم شده ولی
وقتی گفتن که معلوم نیست که بمونی دلم لرزید از تنهایی دوباره
اگر قرار بود نمونی پس چرا اومدی؟

منتظران

سلام آقای خوبیها

یعنی میشود این جمعه بیایی

یعنی میشود این انتظار بسر آید

یعنی میشود این چشمان گنهکار جمال زیبای تورا ببیند


عمري است كه از حضور او جامانديم

در غربت سرد خويش تنها مانديم

اومنتظر است تاكه ما برگرديم

ماييم كه در غيبت كبري مانديم

این الرجبییون

گفتم مادر! ... گفت: جانم
گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
...
اما یک بار نگفتم:
مادر من خوبم
شادم...!

همیشه از درد گفتم
و از رنج.....!

... مادر دوستت دارم ...
 

یک قطعه زمین در آسمان برای اجاره

خدایا کودکان گلفروش را می بینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مردان خانه بدوش،دخترکان تن فروش،
مادران سیاهپوش،کاسبان دین فروش
زبان های عشق فروش

آدم های آدم فروش


همه را می بینی؟؟؟چرا ساکتی؟؟؟خودت نیز کم آورده ای از این انسان دوپا

میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد...

داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد

«...عشق هدف حیات ومحرک زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده‌ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته‌ام. عشق است که روح مرا به تموج وا می‌دارد. قلب مرا به جوش می‌آورد. استعدادهای نهفته مرا ظاهر می‌کند. مرا از خودخواهی و خودبینی می‌رهاند. دنیای دیگری حس می‌کنم. در عالم وجود محو می‌شوم. احساس لطیف و قلبی حساس و دیده‌ای زیبابین پیدا می‌کنم. لرزش یک برگز، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می‌ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می‌برند... این‌ها همه و همه از تجلیات عشق است...

به خاطر عشق است که فداکاری می‌کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با بی‌اعتنایی می‌نگرم و ابعاد دیگری را می‌یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می‌بینم و زیبایی را می‌پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می‌کنم. او را می‌پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می‌کنم...می‌دانم که در این دنیا به عده زیادی محبت کرده‌ام. حتّی عشق ورزیده‌ام. ولی جواب بدی دیده‌ام. عشق را به ضعف تعبیر می‌کنند و به قول خودشان زرنگی کرده از محبت سوء استفاده می‌نمایند! اما این بی‌خبران نمی‌دانند که از چه نعمت بزرگی که عشق و محبت است، محرومند. نمی‌دانند که بزرگ‌ترین ابعاد زندگی را درک نکرده‌اند. نمی‌دانند که زرنگی آن‌ها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست...

و من قدر خود را بزرگ‌تر از آن می‌دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم. حتّی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده نماید. من بزرگ‌تر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می‌سوزم و لذت می‌برم. این لذت بزرگ‌ترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید...»

 

بخشی از وصیت‌نامه‌ی شهید دکتر مصطفی چمران


زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست
گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکيب هست وز جانان شکيب نيست

گمگشته ی ديار محبت کجا رود
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

ای خواجه درد هست و ليکن طبيب نيست

تو خیالم

می خوام امروز با ترانه صنعت گر بیام حرمت


می خوام بیام همسایه های پاپرت رو دون بدم

دلم رو دست بگیرم تا بهت نشون بدم

روبروی گنبدت سجده کنم سلام بدمّآرزومه

..............

..............

 روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم

 میون گریه بگم غریب و در به در منم

 تورو شاهد بگیرم که با خدا حرف بزنی

میدونم که دست رد باز به سینم نمی زنی

میدونم شفاعت بی منتت زبون زد

به همین امید دلم به مشهد تو اومدهتوخیالم

.............

.........................

من دچار خفقانم

مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم  خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چی

بگذارید هواری بزنم

آآآآآآآآآآآآآ ی!

با شما هستم

 این درها را باز کنید

من به دنبال فضایی می گردم

لب بامی

سر کوهی

دل صحرایی

که درآنجا نفسی تازه کنم آه !

می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد

 من هوارم سر خواهم داد

چاره این درد مرا باید این داد کند

از شما خفته چه کسی میاید با من فریاد کند؟

 ف.مشیری

سکوتت بشکـــــــــــــن

خیلی به بدنبالت گشتم خیلی

اما تو خود نمی خواهی پیدایت کنم؟

دیگر چکار کنم؟

سلام آقای مهربونم

بازم منم از راه دور سلام میکنم

سال داره تموم میشه امسال نتونستم مثل هر سال بیام زیارت

دل تنگمو دیدار تو  درمان من است

هروز صبح که تو برنامه صبح بخیر ایران زیارتون خونده میشه بدجور بی تاب میشم

ای حرمت ملجا درماندگان

دور مران از در و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم بده رضاجان

هیچ گاه به خدا نگو چرا

کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شده اند
طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا
امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد
پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه آن نشوی
هیچ گاه به خدا نگو چرا ؟

درس زنــــــدگی

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!

رمز موفقیت

مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد. مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود. سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا" سقراط گفت: " این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.

یا امام رضـــــــــا

چه کنم دیده ی من لایق دیدار تونیست

من همون کبوترم که سر نوشتم قفس

که روزگای جا نداشت 

فرصتی برا پریدن میون ابرا نداشت


دور از رخ تو دم بدم از گوشه ی چشم          سیلاب سرشک آمد وطوفان بلارفت

از پای فتادیم چوآمــــــد غم هجـــــران          دردرد بمـــــردیم چو از دست دوارفت

ســــــــــــــــــارا

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چندبار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردامادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم روپاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد

حجاب،

 

آزادی زنان را سلب نمی‌کند؛
آزادی مردان را محدود می‌کند.
_____
میشل هولباگ (نویسنده فرانسوی):
جنگ علیه اسلام گرایی با کشتن مسلمانان فایده ای ندارد، فقط با فاسد کردن آنها میتوان به این پیروزی دست یافت. پس باید بجای بمب، بر سر مسلمان دامن های کوتاه فرو بریزید.
"The war agianst islamism hasn't any profit; Only with immoralizing can obtain vanquishing, So attack muslims with short skirts!" said Michel Houellebecq, French writer
ـــــــــــــــــــــــــ
حجاب یعنی قدرت مدیریت زن
ـــــــــــــــ
مسؤولان شرکتی که این زن آمریکایی در آن کار می‌کرده است، به وی گفته‌اند که حجاب با قوانین مربوط به پوشش و ظاهر در شرکت مزبور همخوانی ندارد، اما این در حالی است که این زن محجبه در انبار و دور از انظار مشغول به کار بوده است.
وی ماه‌ها کارمند شرکت "هالیستر" در ایالت کالیفرنیا بوده است. این شرکت به داشتن قوانین سخت‌گیرانه در پوشش کارکنان خود معروف است.اخراج يک زن از شرکت به جرم حجاب+عکس
www.mashreghnews.i
ـــــــــــــــــ
آموزه فمنیسم:
بخشی از اعلامیه فمنیسم:باید زنان را ترغیب کنیم تا شوهران خود را ترک کنند.
اعتراف:
ویلیام گاردنر: فمنیسم از طریق ترویج طلاق آسان
و استقلال اقتصادی، مشوق ایجاد نوعی نظام تعدد
زوجات بوده است؛ نظامی که در آن مردان قوی در طول زندگی خود می توانند
تعداد بسیاری همسر جوان تر داشته باشند؛ زنان، در این میانه بازنده اند.
ـــــــــــــــــــــــــــ
حجاب, یعنی کشف زیبائیها. که بدون حجاب, زیبائی هرگز کشف و دیده نخواهد شد.
ــــــ
صدها زن مسلمان فرانسوی خواهان آزادی رعایت حجاب در ملاء عام شده اند و این کار را انتخاب شخصی و حق به رسمیت شناخته شده در قوانین اروپا می دانند.BBC فارسی - جهان - اولین مورد جریمه زنان مسلمان به جرم محجبه بودن در فرانسه
www.bbc.co.uk
در فرانسه احکام اولین مورد جریمه به جرم محجبه بودن برای دو زن مسلمان توسط یک دادگاه صادر شده است.
ــــــــــــــــــــــــــ
اما چرا با این اوصاف بانوان محجبه در خارج از ایران بر حفظ حجاب خود پایداری می کنند وچرا آنها شرایط به این سختی رابا جان و دل می پذیرند وهمچنان حجاب خود را حفظ می کنند
اما در کشور اسلامی ایران برخی از بانوان هر سختی را برای پوشیدن لباسهای تنگ را جان و دل می پذیرند وروز به روز برهنه تر میشوند
براستی کشور های خارجی چه ترسی از حفظ حجاب دارن؟؟
مگر حجاب باعث ترویج چیست؟؟

 


شاید امید تنها دارایی باشد!

ابوریحان بیرونی در خانه یکی از بزرگان نیشابور میهمان بود از هشتی ورودی خانه ، صدای او را می شنید که در حال نصیحت و اندرز است .


مردی به دوست ابوریحان می گفت هر روز نقشی بر دکان خود افزون کنم و گلدانی خوشبوتر از پیش در پیشگاهش بگذارم بلکه عشقم از آن گذرد و به زندگیم باز آید . و دوست ابوریحان او را نصیحت کرده که عمر کوتاست و عقل تعلل را درست نمی داند آن زن اگر تو را می خواست حتما پس از سالها باز می گشت پس یقین دان دل در گروی مردی دیگر دارد و تو باید به فکر آینده خویش باشی .


سه روز بعد ابوریحان داشت از دوستش خداحافظی می کرد که خبر آوردند همان کسی که نصیحتش نمودید بر بستر مرگ فتاده و سه روز است هیچ نخورده .


میزبان ابوریحان قصد لباس کرد برای دیدار آن مرد ، ابوریحان دستش را گرفت و گفت نفسی که سردی را بر گرمای امید می دمد مرگ را به بالینش فرستاده . میزبان سر خم نمود .


ابوریحان بدیدار آن مرد رفته و چنان گرمای امیدی به او بخشید که آن مرد دوباره آب نوشید . ارد بزرگ اندیشمند برجسته می گوید : هیچگاه امید کسی را نا امید نکن، شاید امید تنها دارایی او باشد.

من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ،

حکمتی می آید ،

من و فرسایش دل ،

تو و تصمیم و مکان ،

ما و تقدیر و زمان ،

چه شود آخر دلتنگیها!

خدا می داند .

وقتی یکی را دوست دارید

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود
وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است
وقتی یکی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست
وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است
وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید
وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید
وقتی یکی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید
وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید
وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید
وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید
وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد
وقتی یکی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید
وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند
وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد
وقتی یکی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید
وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید
وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست
وقتی یکی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست
وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی هم عشق می ورزید

شبهای دعا

سلام به همه دوستای خوبم

 از اینکه دیر آپ میشم ببخشید

دلم خیلی تنگ شده برای همه دوستای خوبم

متاسفانه برا کامپیوترم مشکلی پیش اومده نمی تونم زود زود بیام

در این لحظاتی که به شبهای قدر نزدیک میشم از همه تون التماس دعا دارم

فرج آقا یادتون نره

نردبان دلم شکسته است می شود برای من کمی دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه می دهد کمی بجای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته وشکسته است

میشود برای بی قراری دلم  سفارشی به آن رفیق با وفا(خدا) کنی؟

سلام به دستانی که روبه آسمان باز شده است

 

سُبحانَکَ یا لا الهَ ِالا اَنت اَلغَوث خَلِّصنا مِنَِّ الّنار یا رَب

 

رمضان ماه جلوه های زیبای قرب به حق

بیاید جانهای خود را از پلیدی شهوات پاک کنید تا به درجات بلند دست بیابید.

 

 

قال الله تبارك و تعالى:

يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.

خداوند تبارك و تعالى مي ‏فرمايد:

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد.

سوره بقره آيه 183

جهان در انتـــــــظار توست

مهر رویت تا به کی پشت سحاب

ابر غیبت را بران دیگر بیــــــــا

مرا طواف کعبه چه حاجت که چهار دیوار است

 طواف کعبه مرا دیدن رخ یــــــــــــــار است

پاهایم به انتظار توست اما گاهی راه را گم می کنم وبیراهه میرود

دستهایم به انتظار توست تا دست بیعت با تو دهد،اما گاهی دست بر قلم خطا می زند

چشمهایم به انتظار توست تا چشم در چشم زیبای تو باز کند اما گاهی به گناه آلوده میشود

مولای غریبم  زودتر بیا و مرا از این انتظار طولانی نجات بده دوست دارم به استقبالت بیایم و قلبم را فرش راهت کنم .

همیشه بگوییم...

کلمه ها بر احساسها و اندیشه ها تاثیر می گذارند
احساسها بر افکار و کلمه ها مؤثرند
اندیشه ها بر کلمه ها و احساسها تاثیر می گذارند

بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم

بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود
نگوییم : گرفتارم

بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو

بگوییم : خدا سلامتی بده
نگوییم : خدا بد نده

بگوییم : هدیه برای شما
نگوییم : قابل ندارد

بگوییم : با تجربه شده
نگوییم : شکست خورده

بگوییم: قشنگ نیست
نگوییم : زشت است

بگوییم: خوب هستم
نگوییم: بد نیست

بگوییم : مناسب من نیست
نگوییم : به درد من نمی خورد

بگوییم : با این کار چه لذتی می بری؟
نگوییم : چرا اذیت می کنی؟

بگوییم : شاد و پر انرژی باشید
نگوییم : خسته نباشید

بگوییم: من
نگوییم: اینجانب

بگوییم: دوست ندارم
نگوییم: متنفرم

بگوییم: آسان نیست
نگوییم: دشوار است

بگوییم : بفرمایید
نگوییم : در خدمت هستم

بگوییم : خیلی راحت نبود
نگوییم : جانم به لبم رسید

بگوییم : مسئله را خودم حل می کنم
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد
تلاش کنید

تلاش کنید همان گونه باشید که می گویید.

تلاش کنید همان گونه رفتار کنید که از دیگران انتظار دارید.

تلاش کنید همان گونه رفتار کنید که گرفتار عذاب وجدان نشوید.

تلاش کنید تا راست گویی و صداقت عادت شما شود.

تلاش کنید همیشه دنبال یادگیری باشید.

تلاش کنید با پیدا کردن دوستان جدید دوستان قدیمی را هم حفظ کنید.

تلاش کنید برای خوب کار کردن خوب هم استراحت کنید.

تلاش کنید همیشه برای اطرافیانتان جذاب باشید.

تلاش کنید اگر از کسی رنجیده اید، با خود او صحبت کنید، نه پشت سر او.

تلاش کنید وقتی به موفقیتی می رسید، آنهایی که در این راه به شما کمک کرده اند را فراموش نکنید.

تلاش کنید تا عهدی شکسته نشود و اگر هم می شکند ،شما نباشید.

تلاش کنید تا باور کنید دیگران وظیفه ای در قبال شما ندارند و عامل سعادت یا شقاوت هر کس خود اوست.

تلاش کنید قدردان لطف دیگران باشید و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت پشیمان نکنید.

تلاش کنید به هر چیز آنقدر بها بدهید که استحقاقش را دارد.

تلاش کنید دنیا را با زیبایی هایش ببینید.

سراب

 

رانده شده از خویشم در دل که نگاری نیست                                                                              

این جان خزان دیده سرخوش ز بهاری نیست

همراه نشد آخر کسی با دل مسکینم

در جاده ی قلب من ردی زسواری نیست

رویای شکفتن را درسینه خود کشتم

کارم شب و روز ای دل جز ناله و زاری نیست

 من جوانه بودن را در کویر خود جستم

دیدم که سراب من جز گردو غباری نیست

جزگور کجا باشد جای تن رنجورم ؟ ؟

وقتی که در این مردم یک آیینه داری نیست.